جدیدترین مطالب
داستان کوتاه

بی هم زبانی

پیرمرد به سختی با عصا، هر روز خودرا از خانه بیرون می کشید. پاهای لرزانش  را به زحمت  راه میبرد، برای فرار ازتنهایی وسکوت، خانه

ادامه مطلب »
دسته‌بندی نشده

خواب فرشته

گوشه صندلی قطار ولو شده بود.. سرش به پشتی صندلی بود ودهانش نیمه باز، گرمای داخل قطار خوابانده بودش ! اولین ایستگاه، سوارشدن این مزایاراهم

ادامه مطلب »

سلطان جهان

سلطان جهان، سپهر ایزدان شاه زرین تاج وزرین قبا درگردش ایام وزمان درواپسین روزگار زمستان زرمیریزد بر سرزمین وزمان وعروس سبز پوش حرم سرای سلطان

ادامه مطلب »