در کتاب جنون نوشتن از استاد براهنی با دیدی عمیق و عاشقانه از لزومات سرودن شعر عاشقانه آشنا میشویم در واقع بیانی عاشقانه در توصیف سرودن .این که میفرمایند لازمه سرودن شعر عاشقانه نه فقط عاشق بودن است بلکه باید عاشق شعر گفتن هم بود و این بسیار حائز اهمیت است یعنی اینکه نه فقط شاعر قادر به عاشقانه سرودن است بلکه عاشق بودن خود محور اصلی عاشقانه سرودن است در تجمیع این دو واژه یعنی شاعر عاشق میشود به سرودن شعر عاشقانه پرداخت شیفتگی معشوق باید در کلامش هم شیفتگی بانیروی تمام مشهود باشد .
شیفتگی به معشوق احتیاج به بالیدن درهاله فروتنی دارد و شاعر عاشق در برابر معشوق از خاکستر هم خاک تر میشود چرا که لازمه عشق فرو تنی است .
و در شعر عاشق انفجار شیفتگی و فروتنی است که درقالب کلام زیبایی میافریند شاعر به تجلیل مقامی جلیل مینشیند .
واژه ها را عاشق به معشوق و به یکدیگر میکند و واژه ها دراتحادی موزون آنچنان درهم میامیزند که معشوق را درمیان گرفته و با طرب وشادی درتوصیف معشوق به رقصی موزون غرق میشوند و گویی واژه ها ذوب در معشوقند و معشوق با تمام تفقد چشمها و دستهای خود را در حرکات کلمات ریخته و با آنها همراه میشود.
شاعر عاشق در اینجا چنان دچار رشک و حسد شده که خاطرش ملول میشود اما خود او واژه هارا عاشق کرده و این صحنه زیبا را خلق کرده.
ولی حالا شعر شاعر عاشق از زمانها و مکانها عبور کرده و به همه جهان تعلق دارد شاعر واقعیتی در خیال را از گذشته به آینده کشانده است.
و هر فردی و یا هر عاشقی در عالم صورت معشوق رادر خیال خود واقعیت دهد. شاعر عاشق پاداش خود را گرفته است و این باعث رستگاری روح بشریت میشود . و در واقع شاعر با سرودن شعری عاشقانه چهره معشوق زیبای خود را علنی میکند .
و آن زیبایی را به جهان میبخشد و ماندگار میکند آنجا که معشوق پا به این عرصه میگذارد همه جا سراسر زیبایی و حسن میشود. جلال جمال محبوب باقدوم مبارک خوداینده را مزین میسازد درآن گاه ،آیینه ها نورانی میشوند ، و شاعر خالق روح زیبایی در بشریت میشود و به جای ماندگاری نقش خونخواران و خودکامگان در عالم نقش رخ زیبای معشوق عاشق ماندگار میشود.  جهان آن چهره نادر را به نظاره مینشنید. دعا کنیم که شاعران عاشق همیشه درسنگر عشق بمانند.

“عاشقان را بگذارید بنالند همه نگذارید که این زمزمه خاموش شود. “