فطرت چیست ؟

۱)فطرت گرایش های درونی و خمیر مایه و جوهر شخصیت و منش :

فطرت یک نوع کشش هست و مانند یک خمیری که هنوز شکل خاصی به ان داده نشده و این قابلیت را دارد که به اشکالی که توسط دیگر اجزا انجام می شود شکل مخصوص به نوع اون اصول را به خود بگیرد و مانند جوهری است که می تواند در هر ظرفی شکل مخصوص به ان ظرف را به خورد بگیرد . مهم شکل ظرفی است که بعدا به ان خواهیم گفت شخصیت و منش فرد

 

۲) فطرت هم قابلیت ارتقاء و هم انحطاطا دارد :

از آن جایی که ذات حضرت حق بخشنده و مهربان است در ابتدا به ساکن هر بشری میل و گرایشاتی نیکو قرار داد تا بشر بعدا معترض نشود که در سرشت و خمیر مایه ما نیکویی و خداجویی وجود نداشت و بشر بهانه جو را از این دستاویز دور نگه داشت و باز برای زیبایی خلقتش فطرت را قابلیت ارتقاء و انحطاط قرار داد و برای شکل دادن به آن عوامل دیگری مانند وجدان و عقل قرار داد تا یا ارتقاء یافتن را اتخاب کند یا انحطاط

پس فطرت شکل پذیر است به همین دلیل است که وعده داده شده که در اثر سیر و سلوک صحیح انسان به فطرت ثانویه می رسد.

۳)وجه تشابه انسان ها ذات الهی است و فطرت وجه تفاوت انسان ها با یکدیگر :

با توجه به اینکه خداوند در نهاد هر بشری فطرتی یکسان قرار داد ولی این فطرت با توجه به عواملی از قبیل ژنتیک و استعدادهایی موجب تفاوت انسان ها از یکدیگر می شود و حتی در این میان عهد ازلی انسان ها هم و نوع پیمان انسان ها هم بسیار دخیل و موثر است

۴)فطرت اولیه در نهاد هر انسانی به صورت تکوینی قرار داه شده است :

تکوین به معنای لغوی هست نمودن و به وجود آوردن و آفریدن می باشد کل عالم خلقت و عالم وجود و قوانين حاکم بر آن است به عبارت ديگر مراد از عالم تکوين، فعل خداست. منظور از فطرت به صورت تکوینی این است که فطرت در انسان اختیاری است، انسان بالفطره از دروغ متنفر است، صداقت و راست‌گویی فطری انسان است اما انسان از این فطرت تخلف می‌کند و دروغ می‌گوید، وفای به عهد، فطری بشر است، پیمانی که می‌بندد، بالفطره می‌داند باید عمل کند اما می‌تواند از این امر فطری تخلف کند و پیمان‌شکنی کند، در انسان فطرت اجبار آفرین نیست.

 

۵)دارای بدیهییات عقلی و دانش هاست :

یعنی در فطرت چیزی خارج از آنچه که امور عقلی می دانیم وجود ندارد همه آنچه در فطرت انسان است مطابق با عقل انسان تنظیم شده است و دارای رانش های عقلی است . منظور از دانش و بدیهییات عقلی این است که مثلا انسان گرایش به سمت کمال و تغییر دارد.

۶) فطرت عاری از خطا ولی ناقص است :

همان طوری که توضیح داده شد فطرت به دلیل دارا بودن بدیهییات عقلی نمی تواند دارای خطا باشد ولی مانند یک نرم افزار اولیه با تنظیمات اولیه ، کامل نیست و این همین موجب شده که انسان به سمت کمال گرایش داشته باشد . انسان نمی تواند در طول زندگی خود فقط بر اساس داده های ازلی و اولیه خود زندگی کند بلکه ان داده های اولیه برای حرکت داده شده است و به خودی خود بدون تغییر و تعالی ، ناقص است به همین دلیل انسان اگر از فطرت اولیه خود عبور نکند در مقامات پایین نفس خواهند ماند و در اصطلاح فطرتش به سمت انحطاط می رود .

فطرت عامل گرایش و شناخت خداست، اما انسان را از عقل و تفکر و پیامبر و اولیاءبی نیاز نمی کند.

۷)گرایش فطرت به صورت بالقوه نسبت به عقل و عشق است :

هر چیزی تمایل و گرایش به سمت چیزی از جنس خودش دارد و این مسیله نسبت به فطرت هم صادق است پس مشخص است که گرایش به سمت عقل و عشق که به صورت بالقوه می باشد باید توسط چیزی از جنس خود به سمت آنها برود بالقوه بودن به معنای بودن صرف است که باید آن را بالفعل نمود که این کار همان رفتن به سمت فطرت ثانویه است

فطرت ، منشأ حركت و تكاپوي دايمي انسان به سوي كمال است. گرايشهاي فطري بر خلاف دیگر نظریه های اندیشمندان دینی که معتقدند غیر آگاهانه است اتفاقا آگاهانه است و این تفاوت فطرت در انسان و غریزه در حیوان است و  شكوفايي استعدادهاي فطري، مشروط به برطرف كردن موانع آنها و قرار گرفتن در جهت اصلي كمال است. انساني كه به دنيا مي‌آيد، حيواني است كه درونش استعداد انسان شدن را دارد، بنابراين گرايشات فطري، قابل تربيت و پرورشند. شكوفايي اين گرايشها نياز به مجاهده ، سیر و سلوک صحیح دارد. انسان همانند دانه‌اي است كه براي رسيدن به كمال و سعادتش بايد مسيري را بگذراند .

دانه بايد زير خاك در ذات خود سير كند، از پوسته خود جدا شود، ريشه بدهد از ريشه ، ساقه و از ساقه، شاخه و سپس گل و ميوه ، كه نهايت كمالش است‌ـ، ظهور بدهد. تمام اينها در ذات دانه است. اما دانه اگر اين مسير را طي نكند هرگز نمي‌تواند اين استعدادها را ظهور دهد. ميوه ما، جانشيني خداوند و خلیفه الارضی است. انسان بايد در مسير خود غايت را در نظر بگيرد؛ غايت استعدادهاي فطري، قرب الهی است.