سلام ای یار دیرینم .

رفیق مهربون یارو یاور سالهای قدیم

سلامی به گرمای خورشید مهربانی

تهیت ودرورد من از میانه دشتهاو افقهای دور برتوباد.

ای راحله ، راحیل دیار غربت .

عزیزترینم سومین فرزندم پابه عرصه وجود گذاشت و خداوند نعمت رابر من تمام کرد.

دختری زیبا رو به من هدیه داد. نوزادی ظریف با موهای مشکی وچشمانی رنگین،

باورمیکنی که هنوز رنگ چشمانش مشخص نیست . هرلباسی که میپوشد همان رنگ میشود اغلب اوقات طوسی است. نامش را مهتا گذاشتیم یعنی تای دیگر ماه، ظریف و ضعیف است وزنش کمتر از حد نرمال است دکتر گفت برای اینکه اوایل بارداری فشار زیادی روی بچه بوده بوده و رشد اولیه نکرده است، اما خدارا شکر سالم است .

بچه ها از آمدن نوزاد خوش حالند وسرگرم ،فقط کم ماهرو حسادت میکند که آنهم طبیعی است عادت میکند.

حدود یک ماهی هست که به دنیا آمده دوهفته ای هم هست که مدارس باز شده

مهران وماهرو هردوبه مدرسه می روند . ماهرو را خودم باید ببرم وبیاورم کلاس اول است و با سختی هایی، که میدانی وخودت هم درگیرش بودی، مواحهم …

ماهرو سخت از من جدا میشود روزهای اول مدرسه دائم دل درد میگرفت و وسط  ساعت بامن تماس میگرفتند ، که من باید میرفتم مدرسه  یا بالا آورده بود یا  سردرد داشت .

بالاخره معلمش با ترفند وکلک، نگهش داشت او شده “معلم یار” وچون شخصیت لیدری دارد! و عاشق مدیریت کردن دیگران است،کاملا متمرکز در کلاس شد . این روش یک معلم کار آزموده وپخته است، حالا هم اوراحت شده وهم من کم کم برایش سرویس میگیرم .

کاربسیار سختی است، بچه نوزاد را به همراه بردن وآوردن دو وسه بارهم بچه  را خوابانده ورفته ام تا آمدم بیدار شده بود و آنقدر گریه کرده بود که از حال رفته بود.

بیچاره جانی هم ندارد . عروسک ماهرو از او درشت تر است .

لباسها وکرم وشامپوهایی که برایش فرستادی خیلی مناسب بود واقعا به درد بخور بود .<سپاس >دوست مهربانم . راحله جان زندگی چقدر با سرعت درگذر است این روزها که هیچ، صبحم به شب دوخته است.

اما روزهای دیگرمان هم به سرعت گذشت وهنوز احساس میکنم کاری را که دلم میخواهد نتوانسته ام انجام بدهم نمیدانم که چیست ولی  همیشه در فکر کاری ناتمام هستم .

از وقتی که مدرسه نمیروم وفرصت بیشتری برای فکر کردن دارم به این موضوع بیشتر فکر میکنم به نظر تو چه کاری باید انجام بدهم ؟ این فکر روزها وشبهایم را پرکرده درساعاتی از شب، که بچه بیدار است فرصت سکوت خانه  وقت خوبی است برای کتاب خواندن از هفته اول مرخصی زایمان شروع کردم روزی یک ساعت مطالعه را اگر بتوانم ادامه بدهم خیلی خوب است .  دلم نمیخواهد درمدت مرخصی از فضای مطالعه دور بمانم . توهم برایم بنویس که نوشتن کتابت چی شد ؟ یادمه که مراحل پایانی بودی .  قربانت بروم نازنین دوست مهربانم .