مدت زیادی است از نوشتن وخواندن دورمانده ام ، دل تنگ برنامه های روتین وروزمره خواندن ونوشتنم ، نوشتار صبح گاهی ، روزانه نویسی آزاد نویسی

چند ساعت بعد از ظهر کتاب خواندن وشب هنگام هزار کلمه …

چه دنیای قشنگی ، چه خلوت خوبی ، چه دغدغه آرام بخشی …

وقتی مشغول به کاری هستی که عشق آن را داری و تمامیت ذهنت درگیر آن هست گذر زمان را حس نمیکنی .

خبری از سر رفتن حوصله نیست . یادت نمی آید آخرین بار که برای خودت لباس خریدی کی بوده ، البته این در مذمت خرید و روزمرگی ها نیست .

هرچیز به جای خویش نیکوست .

امات با کارو کردارت شادی ، خوشحالی، آرامش داری شب ها وقتی میخوابی ، خسته ای اما با لبخند میخوابی وآخرین بیت شعری را که نوشته بودی زمزمه میکنی وخوب میخوابی با کیفیت وسپس سحر خیز و شاد وبا طراوت بیدار میشوی روز از نو وروزی از نو موضوع نوشتار صبح گاهانت تازه است .

قطرات شبنم روی آن بوی تازگی میدهد …

لیوان چایت را دستت میگیری وبا تبسم شیرینی ،  از پنجره به بیرون نگاه میکنی و جهان پیرامونت را خوب نگاه میکنی … خوب وعمیق چیزهای تازه ای به ذهنت می رسد جرقه هایی از ایده های ناب .

میتوانی راجع به آنها ده ها هزار کلمه ردیف کنی واژه های ساده و روان صفحه وردت را که باز میکنی همینطور اشاره به کیبورد میکنی و قطاری از کلمات را به راه می اندازی در جاده ای طولانی وبی نهایت …

به خودت می آیی می بینی هفت هزار کلمه تایپ کرده ای هواروشن بوده تاریک  شده حتی حواست به خاموش بودن چراغ اتاق نبوده. تویی وصفحه کیبورد و  مانیتور   وموزیک مورد علاقه ات …

گاهی این دلخوشی تمام زندگی توست. وچه خوشبختی بی پایانی غرق در دریای بی انتهای خواندن… بهترین وزیباترین آثاردنیا

احساس خوبی پیدا می کنی ، حس هم زبانی با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان ، بیژن نجدی ، چخوف ، مارکز ، احمددمحمود ،مورا کامی و و و

تورا اردنیای هیاهوی اخبار وشایعات داغ وسرد راست ودروغ  دور میکند گویی در قایق کوچک خود نشسته ای ودر رویاهایت اهسته پارو میزنی در خیال با قهرمان خوشایند یا ناخوشایندت همراه میشوی میجنگی و یا هم ذات پنداری میکنی .

درگیر داستان میشوی ، داستانی چون روزگار سخت ، که قهرمان داستان طعمه قخودنمایی های مزورانه پدرش با رجال سیاسی میشود دلت برای ان دخترک معصوم چشم زمردی میسوزد و در دل برایش اشک میریزی.

این فوران احساسات باتوست حتی گاهی که درحال نوشتن داستان تخیلی خودت هستی  آنقدر ژرف وعمیق درگیری که خودت به حال شخصیت و مصیبت هایش زار زار گریه میکنی ویا در شادی کودکانه ای شریک می شوی وقهقه می زنی . همینقدر ساده ، همینقدر زیبا ، همینقدر دلپذیر…

وحالا که مدتی است از دنیای خودم دور شده ام به شدت  احساس نیاز میکنم . برای اینکه برگردم ودر ثانیه های این دنیای زیبا نفس بکشم وزندگی کنم . گاهی مسئولیت های خانوادگی و همین روال روتین مادری و وظایفی که کسی به غیر ازتو قادر به انجامشان نیست . تورا از درون خودت ودنیای خودت دورمیکند . خدارا شکر وسپاس که این دغدغه هم شیرین است وهم زیبا

وخود این مسئولیت هم ایده بسیار زیبایی است که درباره آن می شود ساعتها نوشت و کتابی زیبا چاپ کرد.

تولد نوزاد شیرین وفرشته ای پاک وآسمانی ، پدیده ای شگفت انگیز ویکی از معجزات خداوندی و راز آلود ترین پدیده هستی .

رشد جنین در مدت ۲۶۶ روزوتکامل ی انسان که درهرثانیه حیرت آور تغییر میکند.

ازهمه مهمتر به قول قدیمی تر ها که مغز بادامت را میچشی طعم بسیار دلچسبی دارد.ما که هنوز در انتظاریم اما این انتظار دیگر تا پایان مدت کوتاهی است دوروز دیگر مادر بزرگ میشوم واین حس نو را با تمام خصوصیاتش تجربه خواهم کرد مرحله جدیدی از زندگی …