تقریبا از آخرین پستی که گذاشتم حدود کمتر از یک ماه گذشته ،…

اندر خیالات خود در آن روز ها  هر روز در وصف و حال خویش کلامی چند رقم میزنیم.

امادریغ و حسرت وافسوس  …

زهی خیال باطل  ما را شب وروز به قرارنیست .

از روزی که فرشته کوچک دُرین خانم مهمان خانه ام شده شرایط جدید و به خصوص فرشته زیبا و ظریف و کوچک

با آن تمامیت کامل اما ناشناس ، دنیایی از اعجاب را با خود همراه کرده .

از ساعت خوراک وخواب و نشستن وبرپاشدن بگیر تا ساعت استحمام و سیرشدن این کوچک آدم.

از جمله شیردهی وبادگلو دل درد وکولیک و بی خوابی نوزاد تا پرسه نیمه شب ها در خیابان واتول سواری خانم برای آرام گیری …

سشوار را بیهدف روشن میکنیم تا صدای یگنواختش اورا به یاد دوران جنینی تداعی کننده خواب وآرامش توصیف نا پذیرش  باشد .

همانا باشد که بردبار باشیم …

کل خواب و آرامش مادر شبانه روز به دو یا سه ساعت محدود میشود

آن هم با استرس و هراس که درکمال هم واقع نمیشود.

باری این رنج شیرین برای گذران دورا ن طلایی ومهم آغاز زندگی،ایشان

هر روز بیشتر دچار وسواس میشویم مکاتبه و مراوده با پزشک متخصص وراهنمایی های پیامبر گونه اش ما را از رنج نادانی میرهاند وبا دوبال علم وعمل در این مقال میکوشیم .

در طی این مدت بیست روزه حتی فرصت برای انجام امور شخصی بسیار محدود است وبه زور در خلال برنامه ای فشرده میتوانم یک تلفن را جواب بدهم ویا یک ساعت بی کار بنشینم.

القصه ما فراموش کرده بودیم که نوزاد تازه وارد یک دنیا معماو پیچیدگی با خود خواهد آورد .

به گمان اینکه او خوابیده وماهم به کارهایمان میرسیم ، حالی که بعد از این مدت نزدیک به یک ماه تنها به این بسنده میکنم که اگر اوضاع ایشان

یعنی حضرت دُرین که سرش به سلامت باد

بر منوال ، باشد کلاهمان آسمان هفتم است

یعنی شیرخورده، آروغش راهم زده و مزاجش هم ردیف است ،

کولیک وپیچش به حداقل رسیده ،

برنامه شیر خوردن مرتب و همه چیز درحد اعلا بوده است خدارا شکر میکنیم وصدقه رد میکنیم

 

واسپند در آتش می ریزیم که روزی دیگر را با موفقیت به پایان رساندیم .

همین است که نزدیک به یک ماه فرصت حتی نگاه انداختن هم نبوده وغرق در استغراغ حضور میهمان کوچک غوطه وریم .