این که بنشینی و بگویی گرفتاری داری دردی را دوا نمی کند.

نکته اینجاست که بیشتر انرژی زندگی روزمره ما صرف تصمیم گیری می شود.

بیماران اغلب میگویند: نمی توانم برای هیچ کاری تصمیم بگیرم به من بگویید چه بکنم؟

همه اش میترس کاری که دارم میکنم با تصمیمی که میخواهم بگیرم غلط باشد. یا در مواردی که خود را اصلا قادر به تصمیم گیری نمیبینند،

می گویند: «احساس میکنم دیگر دار خل میشوم و عقلم را از دست میدهم ….

از خودم بدم می آید. انگار هیچ کار درستی از دستم بر نمی‌آید. زندگی شده یک مشت شکست و بدبختی
اگرچه می‌توانیم بگوییم این حرفها مسائل روحی شخصی را ابراز می کند، بخوبی مشهود است که ریشه تمام اینها مسئله تصمیم گیری است.
ماهیت ناآرام بلاتکلیفی، اغلب با این خواهش نامشخص اظهار می شود که یک کاری بکن – هر چی – فقط یک کاری بکن.
هنگام معالجه بیماران، ما دو مسئله اساسی در مورد تصمیم گیری را در آنها شاهده میکنیم:

(۱) «من همیشه هر تصمیمی میگیرم غلط از آب در می آید، که یعنی تصمیمی که او می گیرد و انتظاراتی که داردبا آنچه بلافاصله پیش می آید وفق نمیدهد،

(۲) «من مدام فکرم روی یک چیز است از فکرش در نمی آیم»، که یعنی او کامپیوترش با اطلاعات ناتمام قبلی با تصمیمهای به تعویق افتاده تلنبار شده.

اولین مرحله در حل هر یک از مسائل فقط اینست که تشخیص دهیم در هر گونه تصمیم گیری سه رشته اطلاعات است که باید در مغز به کار انداخت.

اولین رشته اطلاعات در «والد» است.

دومین رشته در «کودک» سومی در «بالغ»

اطلاعات «والد» و « کودک»تاریخ دارند.

اطلاعات «بالغ» مربط به واقعیتهای خارجی است آنطور که در زمان حال جد دارند – به اضافه مقدار متنابهی اطلاعات که در گذشته جدا از «والد» « کودک»در آن متراکم شده اند.

در مقابل انگیزه هر رفتار متقابل»که شخص باید روی آن تصمیم گیری کند، اطلاعات هر سه منبع فقط به کامپیوتر سرازیر می شوند.

کدام یک از این سه منبع باید این انگیزه را پاسخ دهد – والد» ، « بالغ» ، یا « کودک»؟