جدیدترین مطالب

خاطره بازی
الآن دلت چی میخواهد ؟؟
دلم میخواهد، یک روز عصر آفتاب که چترش را می بندد. تنور زمین که خاموش می شود. آب پاش را فرو کنم درحوض جلبک بسته
1401/01/30
بدون دیدگاه
دل ، دل ، دل …
گوشت پاره ای میان قفسه سینه واستخوانهای جناق، سمت چپ بدن هر شخص میگویند به اندازه مشت است . اما بسته و لرزان هر ثانیه
1401/01/29
بدون دیدگاه
تغییر چگونه بوجود می آید
این که بنشینی و بگویی گرفتاری داری دردی را دوا نمی کند. نکته اینجاست که بیشتر انرژی زندگی روزمره ما صرف تصمیم گیری می شود.
1401/01/15
بدون دیدگاه

دستهبندی نشده
زیر بارون فصل دوم
عباس چای راکه سر کشید بلند شد و کتش را پوشید و رفت لای در سرش را برگردوند و گفت تو برو بیمارستان من یکراست
1400/12/03
بدون دیدگاه

دستهبندی نشده
زمین دلش پرغصه است.
این فصل سال زمین تب میکند وآسمان مهربان تیمارش میکند . گاه اورا تن شویه و پیشانیش را نمناک میکند و گاه تنش را خیس
1400/12/01
بدون دیدگاه

دستهبندی نشده
فصل هجران
در زندگی فصلی سرد و تلخ وجود دارد به نام فصل هجران ، هرکس در زندگی خویش ناگزیر از عبور این فصل سیاه هست .
1400/11/30
بدون دیدگاه
عضویت در خبرنامه
بخشهای سایت من:
- اشعار برگزیده (8)
- تحلیل کتاب (15)
- جستارها (9)
- خاطره بازی (2)
- داستان کوتاه (14)
- دسته بندی مطالب (1)
- دستهبندی نشده (94)
- دل نوشته (10)
- معرفی کتاب (4)
- مقالات (20)
- نامه ها (8)
- نغمه های رستا (2)
- نوشتههای من (10)
- یادداشت (1)
- یادداشتها (13)
آخرین نظرات: