امروز را با سحر خیزی آغاز کردم. هنوز هوا روشن نشده بود که، بیدار شدم تصمیم گرفتم در ساعت سکوت و پر انرژی اول روز  کار کنم ، بعد از یادداشت صبح گاهی در سایت استاد چرخی زدم و  بعد،  احساس دل تنگی کردم ،برای رمان بلند ی که مدتهاست، نوشتنش را شروع کردم بعد از پایان صد داستان شروع کردم ،به نوشتن زندگی نامه مادرم؛

از آن جا که همیشه دوست داشت داستان زندگی پر نشیب وفرازش قصه ای بشود ماندگار؛ تصمیم به این کار گرفتم تقریبا، حدود سه ماه هزار کلمه هایم را با روایت داستان مادر پیش میبردم .تا آن جایی که وارد دوره نویسندگی خلاق شدم، وتکنیکهای نوشتاری را باید تمرین میکردم نوشتن داستان را متوقف کردم .

تا با یادگیری بیشتر وتمرینهای بهتر با تبحر وتسلط بیشتری به این رمان بپردازم.

اما حالا دلم تنگ شده بود برای مادر و زندگیش، برای نقل قولهای داستانهای مربوط به زندگیش، برای اسرارش،…

به سراغ فایل مربوطه رفتم ومروری کردم برنوشته هایم چقدر بد بود؛

چقدر نیاز به اصلاح دارد! خوب شد متوقف شد . اما شروع کردم به آزاد نویسی وآنچه در دل تنگ بود بر روی کیبورد نواختم وبر صفحه ورد خالی کردم در اوصاف مادر و… نیمه شعری گفتم.

نیمه آهنگی خواندم حدود هزارو پانصد کلمه ای کیبورد نوازی کردیم . من هروقت پشت کیبورد درحال تایپ کردنم فکر میکنم درحال نواختن پیانو هستم واگر داستان بنویسم ترانه ای را هم زمزمه میکنم و برای آهنگ زندگی شعر میخوانم خودم را درهیبت یک پیانیست مشهور می بینم.

بعد از آن برخاستم و چای دم کردم هنوز اهل خانه خواب بودند . کتاب صحنه پردازی در رمان را برداشتم و با سبک وسیاق استاد شروع کردم به خواندن نویسی این روش ابداعی شاهین کلانتری است .برای تفهیم بیشتر مطالب کتاب، و درمن بسیار موثر واقع شده وقتی که کتاب را میخوانم کاغذ وقلمی در دست دارم .مطالب مهم آن را به روی کاغذ ثبت میکنم درمورد کتابهای غیر داستانی تقریبا یک خلاصه از مطالب مهم ومفید کتاب داری، که هر وقت به آن نگا هی بیندازی مطالب باز یاد آوری میشود آگر هم چندبار مرور کنی که دیگر نور علی نوراست. برشی از کتاب،،،

ریموند آبسفلد در این کتاب  اینطور بیان میکند:

دلیل به یاد ماندنی شدن برخی صحنه ها آن است که به طور ناگهانی در ذهن نویسنده  جرقه زده است.نویسنده از خود می پرسد:اگر من شخصیت های داستان خودرا درحال سواری بر چرخ وفلک در دیزنی لند بگذارم چه میشود ؟حتما جالب میشود.

وبلافاصله شروع  به نوشتن آن صحنه می کند . بعدها وقتی آن شور الهام اولیه محو میشود (باور کنید چنین میشود )نویسنده مجبور می شود سوالاتی را در باره آن صحنه از خود بپرسد : چرا این صحنه باید اینجا باشد؟ من با این صحنه  چه چیزی را میخواهم جا بیندازم ؟

چگونه میتوانم از این صحنه عجیب به نحو احسن استفاده کنم ؟…

این کتاب  بسیار آموزنده ومفید است  ومن بسیار درمطالعه آن دقت میکنم. بهترین کار به نظرم تمرین روی مطالب  کتاب است .

در ادامه روز بعد از رتق وفتق امور خانه وبار گذاری ناهار در سایت آشپزخانه وتصویر سازی واقعی میز ناهار وسالاد وسبزی خوردن … وسیرکردن شکم اهل منزل دوباره به پناهگاه خویش خزیدیم، عید مبعث در پیش است ودلم خواست چند خطی درباره مبعث بنویسم رفتم سراغ کلمه برداری از کتابی قدیمی، از “حضرت شاه  مقصود عنقا” و غرق در ابیات ونثر زیبای ایشان شدیم عجب زیبا بیان فرموده اند. البته باید بگویم ایشان عارف بزرگ معاصر بوده اند و اشعار بسیار نابی در باب عرفان دارند:

درتارو پود نیستی بر خویشتن بین کیستی

گر نیستی چون زیستی بگذر زلا  الاّ ببین

فائ ازل  لام ابد کن ضرب در عین احد

درنقطه ایجاد کن احمد نگر طه ببین

وغرقه شدن در ابیات نورانی حضرت شاه غرقدر سرور گشتم و تا غروب در حال خواندنکتاب چنته بودم وبسیار مشعوف روزم را به پایان بردم . امروز خوشحال وراضی بودم کارها سر وقت انجام شدوعلتش همان سحر خیزی بود . پدرمرحومم میفرمود،،

آدم سحر خیز درامورش یک روز پیش است.