بهرام صادقی در هیجدهم دی ماه سال هزار و سیصد و پانزده در نجف آباد اصفهان در خانواده ای فرهیخته متولد شد .
پدرش اهل کتاب و مطالعه بود. خواهر بزرگتر او در رشته پزشکی تحصیل کرد و او نیز راهش به مطالعه و نویسندگی باز شد تحصیلات مقدماتی را دراصفهان به پایان رساند و در رشته پزشکی دانشگاه تهران
قبول شد.
همزمان با تحصیلاتش در یکی از مجلات تهران مشغول به کار شد بعضی از داستانهایش را در همان مجله به چاپ رساند.
او خود را تحت تاثیر نویسندگان روسی مخصوصا داستایوفسکی میدانست.
برای او ساختار و فرم و شکل داستان اهمیتی ویژه داشت. در اغلب داستانها بطور عجیبی از نام گذاری شخصیتها طفره میرفت.
غیر از ملکوت و سنگر و قمقمه های خالی آثار دیگرش به همت ابوالحسن نجفی به چاپ رسید. او درباره نجفی میگوید، درتمام کتابهایم از اونوشته ام طبع شوخ و گرمی داشت.
وی درسال هزار و سیصد و شصت و سه بر اثر سکته مغزی درگذشت.

 

شروع کتاب بایک جمله آغاز میشود :

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن درآقای مودت حلول کرد. نوع خاص از نوشتن داستان، بیان مطالبی مبهم و ناشناخته  درمحلی بی نام و نشان ،حکایت از استعاره ای بودن قصه دارد .  برای فهم بهتر داستان آن را دوبار خواندم، باردوم فصل به فصل  و در مورد هر یک از فصل های داستان ساعتها درفکربودم .

از آنجایی که به کشف اسرار و رموز داستانی علاقه زیادی دارم، برایم سوال بود که چرا جز چند شخصیت دراینجا بقیه بی نام و نشان هستند؟ چرا در صحنه پردازی داستان  ابهاماتی هست؟

چرایی های زیادی در ذهنم بوجود آمد حتی برای دریافتهای بیشتر به سراغ تحلیلهای دیگران نسبت به این کتاب رفتم . عده ای شخصیت دکتر را همان ” شیطان ” تعبیر کرده بودند و شهر بی نام ونشان را ” زمین” و افراد دیگر را اهل زمین .

البته من منکر این نمیشوم  به هر حال هر کسی از ظن خود شد یارمن ……..

اما ازنظر من داستان یک نثرعارفانه است . دکتر حاتمی به نظرم همان نفس اغوا گریا ” نفس اماره ” است که به شکلهای مختلف سعی در فریب انسانها دارد.

کسی را با بقا و طول عمر، و کسی را با شهوت و کامجویی و کس دیگر را با شهرت و نام آوری و وعده پول و ثروت وآسایش ،هرکس که فرمانبردار اوست ،به هلاکت میرسد. فرد ناشناس که دکتر خود را به او معرفی میکند نیز یکی از طعمه های اوست دربیان واقعیت عریان از خودش هیچ ابایی ندارد .

به نظرم او سالکی است که میخواهد در راهی ناشناخته قدم بگذارد و درتعاریف دکتر،گاهی مهارتهای او را تحسین میکند او هم فریب میخورد چون جاهل است وقتی از همسرش به نام ملکوت یاد میکند. دکتر با حسرت به یاد روزهایی میافتد که او هم درملکوت جای داشت.

وقتی درحال درمان فرد جن زده است آنقدر بیتفاوت است چون خوب می داند که او باز هم در دام بلا دچار خواهد شد .

فردی که درطبقه بالای خانه او سکونت دارد انسانی است که مرتبه اش بالاتر است. راه را رفته و او را خوب می شناسد ، یکبار از او زخم خورده و پسرش را کشته اما حالا در رویارویی با او دیگر ترسی از مرگ و هلاکت ندارد. نقطه ضعف دکتر حاتمی او در برابری با آن فرد احساس عجز میکند، درحالیکه مرد از او میخواهد که بقیه اعضا بدنش را نیز جدا کند به نظرم این مرد، فردی است که به درجاتی از عرفان رسیده و چهره واقعی و باطن دکتر را شناخته و نفسش را مهار کرده رنج و دردی که در این راه کشیده یعنی بریده شدن اعضا بدن او را در برابر نفس و ضربات او مقاوم کرده. شخصی که در داستان نوکر اوست و لال است و شاهد کشتن پسرش بود، به نظرم نفس لوامه اش بود. که گاه گاهی او را به سمت لغزش میخواند. او برای رهایی از وسوسه ها زبانش را برید که دیگر صدایش را نشنودو تهدید هایش بی اثر شود.

ساقی آخرین همسر دکتر نماد یک فرد جاهل و نآگاه که به دنبال پول و ثروت و خوشبختی ترک دیارکرده و پدر و مادرش یعنی زمین و ریشه اش را به فراموشی سپرده با وعده پول و خوشبختی در سرزمینی دیگر را به هلاکت و نابودی میکشاند. او در بیان این حقیقت که باطن او در آغاز داستان به شخص نا آشنایی که از اهالی شهر بی نشان بود، بی پرده میگوید افرادی که جز به باروری و شهوت بیشتر و جاودانگی نمی اندیشند، باید که هلاک شوند طمع و خواستن زیاد بیشتر از آنکه خداوند برایشان مقرر کرده باعث فریب خوردنشان میشود. همه اهل شهر به دنبال تزریق آمپول به دکتر مراجعه کرده بودند و حالا همه شهر تا هفت روز آینده می مردند.