سلطان جهان، سپهر ایزدان

شاه زرین تاج وزرین قبا

درگردش ایام وزمان

درواپسین روزگار زمستان

زرمیریزد بر سرزمین وزمان

وعروس سبز پوش حرم سرای سلطان

باتلالو مهر او میشود زرباران

تن نازی میکند در این میدان

عروس یکه تاز خوش قامت دوران

نسیم ترانه میخواند و شمشاد رقصان

ودل می ربود با کرشمه  ازبر سلطان

نوبت هم آغوشی با حیات بخش جهان

وچنان درطرب، که برگهایش زرفشان

سوگلی مست مست، از خلوت سروران

دیگر عروسان حرم خفته اند به ناز

تا شود نوبت شادباش بعد ازخزان

واین عادل شاه، شاه شاهان

یک سر به مهر مینوازد همه بندگان